امسالم رفت پیش سالای قدیم
امسالم تموم شد و نیومدی
شایدم سال دیگه تو این روزا
اومدی باز یه سری به من زدی
امسالم تموم شد و سال دیگه
قسمتم خدا میدونه که کجاست.
باز دوباره تنهایی به انتظار
یاد اون کلاسا که جای خداست.
همه ی قناری ها بزرگ میشن
من ولی هنوز تو فکر بچگی.
کاش میشد یه لحظه وایسه روزگار
بمونه تو روزگار کودکی.
بچه های با صفای خاتمی
خوش به حالتون برید بزرگ بشید.
من ولی همون جا توی مدرسه
چشم به راتونم که کی پر میکشید.
بچه ها برید خدا همراهتون
برید و دنیا رو مال خود کنید.
من همینجا میمونم به انتظار
بعضی وقتا به منم سر بزنید.
اگه روزی روزگاری برامون
مهمونی میاد که خیلی مشتیه
بایدم که احترامش بکنیم
آخه این مهمون ما بهشتیه.
بچه های من همه بهشتین.
بچه های من ماشالا مشتین.
همشون از خوب و بد یه عالمه ان.
همشون برای من یه عالمن.
یکی درس معرفت میده به من
یکیشون صداقت و مردونگی.
یکیشون رک بودن و یه رنگ بودن
یکیشون راه و مرام زندگی.
یکیشون ترسو یکیشون شجاعه
یکیشون آخر خالی بندیه.
اون یکی تو پاچه خاری عندشه
یکیشون مدعی زرنگیه.
بچه ها برید بزرگ شید و بیاید
من ببینم قد رعناتونو خوب.
اشک شوق توی چشام گر بگیره
به خودم بگم: آهای بزن به چوب
بچه ها سه ماه تعطیلی اومد
شما شادید و من از غم میمیرم.
ای خدا یعنی میشه من دوباره
بچه های کلاسم رو ببینم؟!
بچه ها دعا کنید برای من
من گدای یه دعای شماهام.
حلالم کنید اگر خوب نبودم
من همیشه خاک پای شماهام . . .
محمد رضا فاتحی ۲۳/۲/۱۳۸۶
