جمعه 23 بهمن1388
داستانهای واقعی - 2
توی یک روستا یه درمانگاه بود هر روز صبح سه تا پیرزن می رفتن اونجا و از پزشکی که اونجا شاغل بود می خواستن که فشارشون رو بگیره و سلامتی شون رو چک کنه!
پزشک هم همیشه به اونها میگفت شماها خوب هستید چرا هر روز میاید اینجا می شینید ولی خب اون سه تا پیرزن که قبول نمی کردن پس هر روز میرفتن ..
تا اینکه یه روز از سه تا پیرزن فقط دو تاشون رفتن درمانگاه و پزشک هم که تعجب کرده بود که پس اون یکی کو ، ازشون پرسید چرا هر سه تا نیومدید؟
اونا هم گفتن : اون یکی امروز مریض شده بود موند خونه !
نوشته شده توسط اف ریاضی در 23:26 | | لینک به این مطلب

