تبليغاتX
اف ریاضی دات کام
پنجشنبه 27 دی1386
کاش ما هم مثل حسین (ع)مرد بودیم و زیر بار زور نمی رفتیم. . .

 

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 

برای دیدن متن کامل ترجیع بند بی نظیر محتشم کاشانی

 اینجا کلیک کنید

از شعر های نوحه های امروزی خیلی ارزشمند تره !

التماس دعا

نوشته شده توسط محمدرضافاتحی نسب در 19:36 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 25 دی1386
666

تو گشت و گذار های اینترنتی به این  صفحه برخوردم درباره ی عدد ۶۶۶  و رابطه ی این عدد با جناب شیطان !!

حالا هی شما بگید ۶۶۶ سه تا ۶ داره . . . 

نوشته شده توسط محمدرضافاتحی نسب در 22:23 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 24 دی1386
یادداشت شخصی 6
چند وقته هیچ مطلب علمی توی سایت نذاشتم.شاید باریدن برف اوضاع من رو هم به هم ریخته.

*خوشحالم که امروز بچه ها رو تو مدرسه دیدم. انگار مدرسه روح نداشت بدون بچه ها.

*خوشحالم که دوست عزیزم آقای نورانی رو فردا تو مدرسه می بینم. خدا رو شکر که اثرات تصادف سختشون داره یواش یواش بهبود پیدا می کنه.

*متاسفانه احمد رضا شاهسون دیروز پدرشو از دست داد . تسلیت احمد رضا جان . می دونم که روزای سختی رو پشت سر گذاشتی. خدا رحمت کنه پدرتو . خیلی سختی کشید . خیلی.

 *امتحانا به روز اول بهمن شوت شد!! لابد قسمت اینطوری بوده دیگه . چه میدونم.

یاحق

نوشته شده توسط محمدرضافاتحی نسب در 19:25 | | لینک به این مطلب
شنبه 22 دی1386
چند تصویر مخصوص ایام محرم

 

 

برای دیدن تصاویر بیشتر کلیک کنید.

 

نوشته شده توسط محمدرضافاتحی نسب در 22:0 | | لینک به این مطلب
شنبه 22 دی1386
خطای دیده فقط - نگران نباشید !

friazi.com

 

 

بfriazi.com

 

خطای دید -1

منبع

نوشته شده توسط محمدرضافاتحی نسب در 1:3 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 20 دی1386
بارم بندی امتحان ریاضی پایه ی سوم

اعداد طبیعی

5/1نمره

توان

5/1نمره

جذر

25/2نمره

مجموعه اعداد صحیح و گویا

5/2نمره

بردار و مختصات

3نمره

عبارت های جبری

75/2نمره

معادله

75/1نمره

هندسه و دایره

25/3نمره

رسم

5/1نمره

جمع

20نمره

نوشته شده توسط محمدرضافاتحی نسب در 21:49 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 16 دی1386
فیتیله مملکت کلا تعطیله!!

تصویر ماهواره ای ایران - هم اکنون

 

بدون شرح!

نوشته شده توسط محمدرضافاتحی نسب در 18:23 | | لینک به این مطلب
جمعه 14 دی1386
یادداشت شخصی 5

بالاخره یک برف توپ هم بارید و آموزش و پرورش طی یک هماهنگی توپ تر با شرکت پخش گاز و در جهت صرفه جویی در مصرف گاز مدارس ابتدایی و راهنمایی رو تعطیل و دل دبیرستانی های عزیز را سوزانید!

البته من به مدرسه رفتم و کارهای عقب مونده ام رو انجام دادم . فقط خدا کنه عوارض برف بازی (سرماخوردگی) باعث نشه بچه ها امتحان روز شنبه رو از دست بدن.

قدیما برف زیاد بود ولی تعطیلی خیلی کم بود . یادش بخیر شب امتحانای سخت ... چقدر دعامی کردیم که برف بیاد و فردا تعطیل شه.

راستی شایدهم تعطیلی روز پنج شنبه محصول دعای یه دانش آموز بوده !؟

 راستی کریسمستون هم مبارک (ببخشید با کمی تاخیر!)

یاحق

 

نوشته شده توسط محمدرضافاتحی نسب در 9:22 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 10 دی1386
نکته های کوچک زندگی - 1

یک هدیه بسیار قابل برای شما

حتما بخونید و حتما به دیگران هم توصیه کنید (گر چه بعضی مطالبش با فرهنگ ما همخونی نداره)

نکته های کوچک زندگی - 1

زندگی

نوشته شده توسط محمدرضافاتحی نسب در 23:57 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 10 دی1386
آموزش مي دهيم يا مي آموزيم

       تدي استوارد

 

خانم« تامپسون» معلم کلاس پنجم ابتدايي در اولين روز مدرسه مقابل دانش آموزان ايستاد و به چهره دانش آموزانش خيره شد و مانند اکثرمعلمان ديگر به دروغ به بچه ها گفت که همه  آنها رابه يک اندازه دوست  دارد. اما اين غير ممکن بود. چرا که در رديف جلو پسربچه اي به نام «  تدي استودارد» درصندلي خود فرو رفته بود که چندان مورد توجه معلم قرارنداشت.

 خانم «تامپسون» سال قبل « تدي » را ديده  بود و متوجه شده بود  که او با بقيه بچه ها بازي نمي­کند. اينکه لباسهايش کثيف هستند و او همواره به استحمام نيازدارد . براي  همين «تدي»  فردي نامطلوب  قلمداد مي شد.  اين  وضعيت چنان خانم « تامپسون» را تحت تاثير قرار داد  که او عملا نمرات  پاييني را بر روي  برگه امتحا ني­اش  درج مي کرد.

در مدرسه اي که خانم «تامپسون»  تدريس مي کرد، لازم بود تا او شرح  گذشته تحصيلي همه دانش­آموزانش را  مورد بررسي  قرار  بدهد.  او«تدي» را در نوبت آخر  قرار داد .  با اين حال وقتي پرونده وي را مرور کرد،  بسيار شگفت زده شد .  معلم کلاس  اول « تدي  » نوشته بود او بچه اي باهوش است که هميشه براي خنديدن آمادگي دارد. او تکاليفش را مرتب انجام  مي­دهد و رفتار خوبي دارد. او از اينکه دور و برش شلوغ باشد، خوشحال  مي شود. معلم کلاس دوم  نوشته بود :«تدي » دانش آموز بسيار باهوش و با استعداد است . همکلاسي هايش  اورا دوست دارند اما او اخيرا به   خاطر  ابتلاء مادرش به يک بيماري لاعلاج  دچار مشکل شده. و احتمالا زندگي اش سخت شده است. معلم کلاس سوم نوشته  بود مرگ مادرش برايش بسيار سخت تمام شد. اوتلاش مي­کند تا هرچه در توان دارد به كار بندد، اما پدرش چندان علاقه­اي از خودش چندان علاقه اي نشان نمي دهد. اگر در اين خصوص اقدامي نشود زندگي شخصي اش دچار مشکل خواهد شد. معلم کلاس چهارم نوشته بود :«تدي» انزواطلب است  و علاقه چنداني  به  مدرسه نشان نمي­دهد. او دوستان زيادي ندارد و گاهي سر کلاس خوابش مي برد .اکنون  خانم «تامپسون » مشکل وي را شناخته بود به خاطر  همين از رفتار  خود شرمسار شد . اوحتي وقتي که ديد همه دانش آموزانش  به جز  «تدي» هداياي  کريسمس  او را با  کادوها و روبان هاي  رنگارنگ  زيبا بسته بندي کرده­اند، حالش بدتر شد .هديه «تدي» با بد سليقگي در ميان يک کاغذ ضخيم  قهوه­اي رنگ پيچيده شده بود که او  آن را  از پاکت هاي خود درست کرده بود. خانم «تامپسون» براي باز کردن آن در بين هداياي ديگر دچارعذاب روحي شده بود. وقتي او يک گردنبند بدلي کهنه را که تعدادي ازنگين­هاي آن هم افتاده بود  به همراه يک شيشه عطرمصرف شده که  يک چهارم آن باقي مانده بود  از لاي کاغذ قهوه اي رنگ بيرون کشيد. گروهي از بچه هاي کلاس شليک  خنده سر دادند . اما او خنده استهزاءآميز بچه ها را با تحسين  گردنبند خاموش کرد.  سپس آن را به گردن آويخت  و مقداري از  عطر را  نيز به مچ دستش  پاشيد.حرکت بعدي  « تدي »  کاملا خانم «تامپسون » را منقلب  کرد. او مدتها منتظر ماند  تا اينکه  سرانجام خانم معلم  خود را تنها گير آورد. سپس به وي گفت:  خانم معلم امروز شما  دقيقا بوي مادرم را مي دهيد .

خانم «تامپسون» هاج و واج به او نگريست.  پس از خوردن زنگ آخر رفتن بچه ها او يک سا عت در کلاس نشست  و  اشک  ريخت. از آن روز به بعد  او ديگر تدريس را صرفا  به آموختن خواندن و نوشتن  و رياضيات محدود نکرد. بلکه تلاش کرد تا به بچه ها درس زندگي هم بياموزد.  خانم «تامپسون» بخصوص توجه خويش رابه «تدي» معطوف کرد . همچنانکه با پسرک کار مي کرد  گويي ذهن وي دوباره زنده مي شد. هرچه بيشتر اورا تشويق مي کرد . پسرک بيشتر عکس العمل نشان مي داد . در پايان سال «تدي » يکي از بهترين دانش آموزان محسوب مي شد .خانم «تامپسون » علي رغم ادعايش که  گفته  بود که همه بچه ها را به يک اندازه  دوست دارد  اما اين بار هم دروغ مي گفت. چرا که تعلق خاطر ويژه اي  نسبت به «تدي»  داشت. يک سال بعد او نامه اي از طرف «تدي » دريافت کرد که در آن نوشته بود  او بهترين معلم درتمام زندگي اش بود.

شش سال ديگر نيز سپري شد تا اينکه او  نامه ديگري از طرف « تدي » دريافت کرد. «تدي » در اين نامه نوشته بود  درحال  فارغ التحصيل شدن  از دانشگاه با رتبه عالي  است . او بار ديگر به خانم «تامپسون» اطمينان داده بود  که وي را همچنان بهترين معلم تمام زندگي اش مي­داند. سپس چهار سال ديگر نيز مثل برق و باد گذشت.  نامه چهارم «تدي »  اذعان مي کرد  که او به زودي به درجه دکترا نايل  خواهد آمد. او نوشته بود که مي خواهد  باز هم پيشرفت کند وبار ديگر احساس قلبي خود را در خصوص وي تکرار کرده بود . ماجرا به همين جا خاتمه نيافت. بهار سال بعد نامه ديگري از طرف «تدي» به دست خانم«تامپسون » رسيد. او در نامه خود نوشته بود  که با دختري آشنا شده ومي خوا هد با وي ازدواج کند.  «تدي » اظهار کرده بود از آنجا که چند سالي است  پدرش را از دست داده  موجب افتخارش خواهد بود  اگر خانم«تامپسون» بپذيرد  و به جاي مادر داماد در مراسم عقد حضور داشته باشد . والبته خانم«تامپسون» پذيرفت. حدس مي­زنيد چه اتفاقي افتاد؟ او در مراسم عروسي  همان گردنبندي را در گردن آويخت  که چند نگينش افتاده بود  و همان عطري را که مصرف  کرده بود  که خاطره مادر «تدي» را در ياد او زنده مي کرد. در مراسم عروسي «تدي» با ديدن خانم «تامپسون » لبخند رضايت  بر لبانش نشست  پيش رفت وموءدبانه  دست او را گرفت.  بوسه اي بر پشت آن زد  و آهسته در گوش خانم معلم خود گفت: متشکرم خانم«تامپسون » که مرا باور کردي .  بسيار متشکرم  از اينکه احساس مهم بودن را در درونم بيدار کردي  و به من نشان دادي که مي­توانم  مهم وتاثير گذار باشم. خانم «تامپسون» که اشک در چشمانش  جمع شده بود آهسته پاسخ داد. تو کاملا در اشتباهي! «تدي» اين تو بودي که به من  آموختي  مي­توانم مهم و تاثير گذار باشم.  درآن زمان من اصلا  نمي دانستم  چطور بايد  بياموزم تا اينکه با تو آشنا شدم.

منبع

نوشته شده توسط محمدرضافاتحی نسب در 22:1 | | لینک به این مطلب